پارسی71

X
تبلیغات
رایتل
شمع فرشته - پارسی71
خله خله خش بیمونی

ینر

درباره من
تصویر وب
description ادامه...
جستجو
تقویم
فروردین 1396
شیدسچپج
1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31
@caption
تبلیغات

بنر

  شمع فرشته
         مردی که همسرش را از دست داده بود ، دختر سه ساله اش را بسیار دوست می
        داشت . دخترک به بیماری سختی مبتلا شد ، پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی
        اش را دوباره به دست آورد ، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی
        بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد .
        پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد . با هیچکس صحبت نمی کرد و سرکار نمی
        رفت . دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
        ولی موفق نشدند .
        شبی پدر رویای عجیبی دید . دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک
        در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند .
        هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان بجز یکی روشن بود . مرد وقتی
        جلوتر رفت و دید که فرشته ای که شمعش خاموش است ، همان دختر خودش است . پدر
        فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد ، از او پرسید : دلبندم ،
        چرا غمگینی ؟ چرا شمع تو خاموش است ؟
        دخترک به پدرش گفت : بابا جان ، هر وقت شمع من روشن می شود ، اشکهای تو آن
        را خاموش می کند و هر وقت تو دلتنگ می شوی ، من هم غمگین می شوم .
        پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود ، از خواب پرید .


چاپ یادداشت ا تاریخ: پنج‌شنبه 25 خرداد 1391 ساعت: 04:49 ب.ظ

--------------------------------------------------------------------------
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد


بازدید
تعداد بازدیدکنندگان : 540619
@caption
مجتبی (5624) 
ساسان (624) 
هدیه (1196)