website hit counter  خاطرات خنده دار - آموزش گنج یابی وکشف دفینه
X
تبلیغات
رایتل

آموزش گنج یابی وکشف دفینه

خاطرات خنده دار





وقت نهار بود صدام کردن که برم , نشستم پای سفره و اولین کارم روشن کردن تلویزیون بود )چشتون روز بد نبینه!(
عجب فیلمی بود )  اکشن از اونا که من دوست دارم( حسابی تو بهر فیلم بودم و مابین سکانسا یه لقمه ایم میخوردم
رسید به جایی که یکی از شخصیتا فیلم داشت خودشو به کشتن میداد )از اون صحنه ها که داد میزنن "نرو تو نباید بمیری"(
این وسط منم تو جو فیلم احساس کردم گلوم خشک شده اومدم تقاضای یک لیوان آب کنم که !!!!
)حواسم نبود( یهو برگشتم سمت داداشم داد زدم " آب بده" )واقعا داد زدما, تو مایه های حاجی سیدتو کشتن!(
جالب اینجا بود که کسی تا چند لحظه متوجه داد من نشد )همه تو جو بودن( !!
بعد داداشم بهت زده برگشت طرفم که چته ؟ آب میخوای چرا داد میزنی ؟
تازه اونجا بود که فهمیدم چیکار کردم:-|

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)