X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

گنج یابی وکشف عتیقه

گنج یابی ودعاوطلسم

آش نخورده


گاهی ممکنه یه اشتباه٬ کوچیک به نظر بیاد اما تبعات اون کلی از آدما رو درگیر خودش میکنه. همون مثال معروف سنگی که یه جاهل داخل چاه میندازه و معلوم نیست چرا صدتا آدم عاقل باید برای درآوردنش تلاش کنن! خب این سنگ نشد یه سنگ دیگه٬ چیزی که توی این مملکت زیاد پیدا میشه سنگه و پای لنگ!   

اما راجع به همه ی لنگها نمیشه با دید ترحم آمیز حرف زد. گنده لاتشون تیمورلنگ بود که اصلن هم جای ترحم نداشت. یا خودمون که هفته ای دو روز بعد فوتسال لنگ موقت میشیم. همینطور لنگ هایی که فقط داخل مرکز ما لنگ هستن و بیرون مرکز٬ بارها اونارو حین تکچرخ زدن با موتورسیکلت دیتکت کردیم٬ بدون اینکه اثری از لنگی در چهره شون ببینیم. البته ممکنه بگید تکچرخ زدن منافاتی با لنگ بودن نداره٬ همونطور که ممکنه طرف کچل باشه و زیر ماشین بره! اما خب یک کم خجالت چیز بدی نیست.

آخرین لنگی که دیدم یادم نمیاد کدوم بود٬ فکر کنم خودم بودم هفته ی قبل! اما آخرین ماجرای مرتبط با لنگش چند روز پیش پرونده ش دوباره رو شد. خانم جوانی که خودروی خودشو تحویل سپرساز میده تا اونارو بالانس کنه٬ بس که سپرشو با در و دیوار آشنا کرده بود. اصرار داشت که کار ماشینش سرپایی انجام بشه. اما سپرساز معتقد بود زهی خیال باطل! اوضاع سپر خیلی وخیمه و باید بستری بشه٬ کار یکروز و دو روز نیست. از این اصرار و از اون انکار٬ بالاخره خانم محترمه رضایت میده ماشینش شب اونجا بمونه. صحنه ی وداع خانم با ماشینش باید تاثربرانگیز بوده باشه!

اما سپرساز افکار شومی در سر داشت. شب که میشه ماشین خانمو برمیداره و با یه عده اوباش و اراذل میرن ولگردی. پای راستش مادرزادی یک کمی کوتاهتر بود٬ واسه همین رانندگی براش سخت بود. شاید به همین خاطر بود که در آرزوی داشتن ماشین و رانندگی مونده بود. اما اون شب یه شب تاریخی بود براش. چون جاده یخبندان بود و سر پیچ بجای ترمز٬ پدال گازو فشار داد. با جاده خداحافظی کرد و راهی حاشیه شد. خودش که درجا فوت کرد اما رفقاش زخمی شدن و آه از نهاد همه همینطور برمیخاست. خیلی بده که آدم اینجوری بمیره و چوب دوسر طلا بشه.

یکی میگفت آرزوم اینه که مثل پدرم در خواب و با آرامش کامل بمیرم نه مثل مسافراش با سروصدا و داد و فریاد! حالا هم این بابا در میان هیاهوی جمع٬ به آرامش ابدی رسیده بود. کلی آدمو به جون همدیگه انداخت و با قلبی امیدوار به دیدار یار رفته بود. اول از همه رفیقان شفیقش بودن که از طرف شکایت کردن. مبنی بر اینکه ما داشتیم زندگیمونو میکردیم که این بابای خدابیامرز پیداش شد و آتیش به خرمن زندگی ما انداخت. البته چون دیگه اثری از طرف نبود شکایت معطوف به خانواده طرف شد.

خانواده اما خودشون مشکلات خاصی داشتن. همسر متوفی تا دیروز پاشنه ی در دادگاه خانواده رو کنده بود که از مرد سپرسازش جدا شه٬ اما چون باردار بود قرار شد تا تولد بچه صبر کنن. حالا با مرگ شوهرش مدعی شده بود که این یه توطئه کثیف از سوی ایادی اون زن صاحب ماشین بود! ماشینو دستکاری کردن تا شوهرش بمیره. کسی نمی فهمید این چی میگه٬ حتا خودش هم نمی فهمید. آخه مگه شوهرش کی بود که چنین نقشه ی پیچیده ای براش بکشن؟ صرفن برای خالی نبودن عریضه یه چیز میگفت. کسی جدی نگرفت.

بیچاره تر از همه صاحب ماشین بود که هم مالش داغون شده بود و هم نمیدونست از کی باید شاکی بشه! بدتر اینکه خانواده مرد سپرساز ازش میخواستن که موافقت کنه تا از بیمه ماشینش استفاده بشه. اونم مرامی قبول کرد که شب حادثه با طیب خاطر ماشین خودشو به یه عده اجنبی داد که خوش بگذرونن! با همیاری و همکاری که فقط بین ایرانی های غیور میشه پیدا کرد کروکی جعل شد و به سلامتی همه به حق خودشون رسیدن! حالا مهم نیست اون دنیا چطور بابت دروغهایی که گفتن و شهودی که ردیف کردن و دخل و تصرفی که شده٬ یه چیزایی رو از حلقومشون بیرون میکشن.

البته خانواده مرام به خرج دادن و به صاحب ماشین قول دادن همینکه دیه بچه شونو گرفتن خسارت ماشینو کامل پرداخت کنن. اما نمیدونم چی شد که همسر مرد سپرساز دیه رو گرفت و واسه خودش خونه خرید. بعد هم که موقع تولد بچه شد به بیمارستان رفت و زایمان کرد و نوزاد مثل دسته ی گل رو تحویل اجداد پدری داد و خداحافظ شما!

آش نخورده و دهان سوخته! بعد این همه حق و ناحق کردن٬ یه دو ریالی گیرشون نیومد. بدتر اینکه صاحب ماشین ول کن نبود و حق خودشو میخواست. بعد اون همه استفاده ای که از بیمه ماشینش شده بود٬ حالا سر خودش بی کلاه مونده بود. نمیدونم چرا هرکی سرش بی کلاه میمونه به سراغ ما میاد! ما اگه نمدی داشتیم٬ برای خودمون کلاهی می ساختیم!

خانم محترمه اول از ما خواست یک برگ کپی جواز دفن متوفی رو براش برابر اصل کنیم چون لازم داشت. ما هم گفتیم خود متوفی باید اینجا حاضر باشه تا تحویل خودش بدیم وگرنه هیچی! فکر کنم شرط سختی جلوی پاش گذاشتیم چون عصبانی شد و مدعی شد که اگه شما علت فوت رو تصادف اعلام نمیکردین الان اینجوری نمیشد. ما هم گفتیم که علت فوت رو هیچوقت تصادف اعلام نمیکنیم و مثلن برای همین مورد خاص صدمات متعدد اعلام کردیم. اما واقعن انتظار داشت ما چی اعلام کنیم؟ برق گرفتگی؟ بیماری بدخیم پیشرفته؟ ماده نظافت؟ یا اعلام میکردیم حین رانندگی دچار مرگ طبیعی شده؟ اونوقت دوستاش هم بطور همزمان دچار سانحه طبیعی شدن و لته پار! مثلن رانش زمین.

البته رای دادگاه به نفعش شده بود و حالا باید از اولیاء دم خسارت ماشین و چیزهای دیگه رو میگرفت. اما اون بیچاره ها یه پاپاسی هم نداشتن چه برسه که بخوان بیست میلیون خسارت بدن.

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 23 مهر 1392 ساعت 12:46 ق.ظ | نویسنده: هدیه | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد