X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

گنج یابی وکشف عتیقه

گنج یابی ودعاوطلسم

جوان ساده لوح و دختری که اصلا اخم نمی کرد

حمید دانشجوی طویله هایی که نامش را دانشگاه نهاده اند بود. روزی به مادرش گفت که عاشق دختری به نام میترا شده. به مادرش می گفت که میترا بسیار مهربان است و اصلا اخم نمی کند!

حمید خر شد و با میترا ازدواج کرد. یک سال از زندگی مشترک این دو نگذشته بود که میترا با رئیس اداره اش علنا ریخت روی هم و شروع به جفتک انداختن نمود. سرانجام از دادگاه خانواده سر درآورد و مهریه 2000 سکه ای خود را به اجرا گذاشت. حمید که جز ارث پدری و متعلقات داخل شلوارش هیج از دنیا نداشت رو به میترا کرد و به او التماس کرد که لااقل از خانه پدری او بگذرد. سرانجام کار به آنجا رسید که قاضی عادل! حکم داد که حمید باید 2000 سکه را بپردازد و حکم داد که مهریه حق هم خوابگی میتراست. و ناله های حمید به جایی نرسید.

اکنون میترا در آغوش رئیس اداره خود و چند نفر دیگر است و خانه پدری حمید به فروش رفته است و مادر و خواهران حمید آواره شدند.


میترا نیز با پولی که به جیب زده است به خریت حمید و دیگر جوانان می خندد. میترا همچنان مهربان است و اخم نمی کند. همچنان هر 6 ماه یک بار به سراغ دکترش می رود تا با پولی اندک زیر نقاب او بوتاکس تزریق کند و او را خندان نگهدارد. میترا به این نقاب بی اخم نیاز دارد تا بتواند جوانان دیگری را نیز مانند حمید خرتر کند و حساب بانکی خود را پرتر کند.


سالها گذشته است و تازه حمید فهمیده است که میترا چرا اخم نمی کرده است !


تاریخ ارسال: جمعه 26 مهر 1392 ساعت 05:39 ب.ظ | نویسنده: ساسان | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد