X
تبلیغات
رایتل

گنج یابی وکشف عتیقه

گنج یابی ودعاوطلسم

دردودلهای یه دوست34ساله به نام خاطره

چطور شیعه ایی هستم؟!  

فردا عید غدیره یه عید خاص و ویژه برای شیعه ها.. یه روز خاص یه روز باشکوه یه روزه.....


راستش داشتم تو شبکه های ماهواره گشت میزدم رسیدم به شبکه ک ل م ه که مال اهل تسنن هستش دیدم چقدر قشنگ دارن مذهبشون رو و دینشون رو تبلیغ میکنن


اونوقت ما که شیعه اییم چه کار میکنیم؟ برای دینمون جز ضد تبلیغ هیچی دیگه نبودیم این تاسف باره


شیعه های مومن نمای ما کسایی که از روی اونا باید مردم دین و مذهبمون رو بشناسن شدن یه عده آدم کلاش و دروغگو و دورو و ریا کار و غیبت کن وتهمت زن و... نخوام دیگه ادامه بدم که خیلی کارهای زشت دیگه رو هم انجام میدن!


خب چه کسی حاضره به این دین و مذهب نمره خوبی بده؟!! چه کسی از این دین و مذهب پر از رذایل اخلاقی خوشش میاد؟!!


کاش میشد میرفتم تک تک این آدمها رو میدیدم بهشون میگفتم تروخدا ترو به اون کسی که سنگشو الکی به سینه میزنی ولی هیچی از معرفت اون سرت نمیشه بیا و بگو کافری! بخدا گناهت کمتره از این کارهای زشتی که در پوشش اسلام و شیعه میکنی!!


بخدا دین من دین خوبی هاست دین پاکی ها دین عدالت دین راستی و درستی و صداقت دین مهربونی مهربونی مهربونی.....یادمون رفته پیغمبرمون پیغمبر رحمت و مهربونیه یادمون رفته مهربونترین خلق خدا از ازل تا ابده یادمون رفته تمااااام دعوت به دینش با مهربونی وعطوفت بوده یادمون رفته چقدر ساده بود صاف بود بی آلایش بود


یادمون رفته علی ابن ابیطالب رو یادمون رفته مهربونیاش رو یادمون رفته ساده زیستیش رو یادمون رفته دستگیری از یتیمان و مستمندانش رو یادمون رفته قدرتش رو که در عین قدرت کامل متواضع بود مهربون بود صادق بود


یادمون رفته حضرت زهرا رو یادمون رفته بین در و دیوار رو یادمون رفته دفاعش برای ولایت علی رو یادمون رفته.........


چی رو یادمون هست اصلا؟! از دین فقط یه جای مهر به پیشونی رو بلدیم یه تسبیح به دست و چرخوندنش رو یه استغفرالله و لا اله الا الله الکی رو به زبون آوردن


خسته ام خیلی خسته ام از اینکه میبینم زحمات پیغمبر مهربونم اینطوری داره برباد میره از اینکه یه عده اسلام و شیعه رو به گند کشیدن اشکام بند نمیان مظلومیت اونا تو دوران خودشون بس نبود که الانم اینجوری باید مورد ظلم قرار بگیرن؟! چرا نمیخوایم درست بشیم چرا؟چرا؟چرا؟




چندروزی هست که اعصابم حسابی بهم ریخته همون خاله معروف جانماز آب بکش ام دوباره باعث یه عالمه حرص وجوش ما شده نمیدونم به کدوم گوری میخاد بخوابه خیییییییییییلی دلم میخواست برم بهش بگم چی از مسلمونی بلدی تو؟ کجای دین ما اجازه فضولی و تهمت و غیبت و قضاوت به ناحق درباره کسی به دیگری داده شده؟! شما حدیث بیار من خفه میشم!


توی یه جمعی دخترهمون خاله به مامانم برگشته گفته اگه پسرت زن بخواد و شما نگیری براش یهو میره خودش پیدا میکنه ها؟ بعدهم به دهنش مزه میده یکی یکی یکی هی میره دنبال این کثافت کاریها!!


من اگه اونجا بودم یعنی چنان می ر ید م به هیکلش که با صدبارشستنش نتونه پاکش کنه کثافتو آخه انتر به تو چه؟ تو که برادر منو میشناسی میدونی اهل هییییییییچی نیست هیچی خودشم زن نمیخواد تازه مگه چندسالشه 25 سال!


اصلا دلش میخواد بره ده تا ده تا زن بگیره به تو چه؟! تو کجات میسوزه؟! تو الان خیلی مومنی؟! خیلی مذهبی هستی؟! نمیدونی گفتن این حرف تویه جمع اونم به یه بزرگتر چقدر گناه بزرگیه؟ نمیدونی اگه ما نبخشیمت که نمیبخشیم اون دنیا عذابه که به سرت نازل میشه و همه این جانماز آبکشیدن هات به هیچ کجا هم حساب نخواهد شد؟!


به مامان میگم چرا جوابشو ندادی یه ماجرا یادم انداخت که دیدم کار درستی کرده:


نوجوون بودیم سر یه مساله خیلی مسخره محبوبه همین دخترخاله کذایی ام با من قهر کرد من از بچگی از قهر بدم میومده و میاد ولی وقتی کسی اینجوری برا من قیافه بگیره منم سگ محلش میکنم همه بچه های دیگه بامن همراه بودن و من سختم نبود باهم میگفتیم و میخندیدم محبوبه ام هر از گاهی میومد رد میشد و یه چشم وابرو برا من نازک میکرد و قیجی اک برام میومد منم کاریش نداشتم چون با دیگرون خوش بودم واون بود که تنها شده بود


تا اینکه یکی از بچه کوچولوهای اومد به من گفت محبوبه گفته خاطره خیلی خره!! خیلی عصبانی شدم خیلی زیاد رفتم پیشش و گفتم خودت خری این چه طرز حرف زدنه؟! احترام خودت و دستت بگیر و حرف اضافه نزن

اینو گفتم واومدم پیش بزرگترهای فامیل نشستم یه دفعه دیدم جنجال شد بلوا شد همه بدو بدو میرن تو اتاقی که محبوبه بود و هی آب قند براش میبرن و میگن دست و پاش داره میلرزه و لباش میلرزه و بیا ببین! با تعجب رفتم ببینم چی شده؟ دیدم همه با اخم و دعوا میگن چی بهش گفتی چی کارش کردی؟ تو مگه مریضی دختر این مگه چیکارت داشت و.... آخ آخ آخ هرچی دست و پا میزدم فایده ایی نداشت خیلی مکارانه کاسه کوزه هارو سر من شکوند و از اونجا که من یه عادت بدی که دارم وفتی خیلی عصبانی باشم بهیچ وجه من الوجوه گریه ام نمیگیره همه میدیدن اون مظلومانه گریه میکنه  و من ظالمانه اخم کردم!! خیلی راحت تشخیض دادن که من گناهکارم!!!! و گفتن بیام ازش معذرت بخوام که مقتدرانه گفتم هرررررررررررررگز همه بچه ها شاهدن که اون اول شروع کرد ولی اون قاضیان با عدالت!!! حرف بچه هارو قبول نداشتن و فقططط مظلومیت و دست و پا لرزیدن واشک اون خبیث رو میدیدن! ای تو روحت محبوبه یعنی اون دنیا آی بهت بخندم




خدیا به این بنده هات که هیچ امیدی نیست خودت مراقب دینت باش

تاریخ ارسال: چهارشنبه 1 آبان 1392 ساعت 02:17 ب.ظ | نویسنده: هدیه | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد