X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

گنج یابی وکشف عتیقه

گنج یابی ودعاوطلسم

عاقبت دروغ






باب و استیو روزها بدون اب و غذا تو بیابون گم شده بودند که ناگهان از دور چشمشون به مسجدی افتاد!

باب گفت خدارو شکر الان میریم اونجا،  

باید بگیم اسم من محمده و اسم تو هم احمد! اینطوری به غذا میرسیم!

استیو گفت من اسممو عوض نمیکنم من همون استیو می مونم!

رفتند تو مسجد و شیخ دیدشونو پرسید اسمتون چیه؟

باب گفت اسم من محمده!

استیو هم گفت اسم من استیوه!

شیخ میگه بچه‌ها برای استیو آب و غذا بیارین،

و تو محمد، رمضان مبارک پسرم!!

تاریخ ارسال: یکشنبه 5 آبان 1392 ساعت 12:15 ب.ظ | نویسنده: هدیه | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد