X
تبلیغات
رایتل

گنج یابی وکشف عتیقه

گنج یابی ودعاوطلسم

رنج دختر داری


دختر به خانه ی شوهر می رفت و هرچه در خانه ی پدرش بود به عنوان جهیزیه با خود می برد

در آخرین لحظه دختر در آستانه ی در ایستاده دستش را به چار چوب در گرفته بود و گریه می کرد

به پدرش گفتند:

برو دخترت را ببوس او بخاطر تو دارد گریه می کند

پدر با تمسخر گفت:

خیالتان راحت باشد!

او برای اینکه نمی تواند چارچوبه ی در را با خود ببرد گریه می کن نه بخاطر من!

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 25 آبان 1391 ساعت 02:29 ب.ظ | نویسنده: مجتبی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد