-
مضمون خائن و قهرمان
جمعه 26 اسفند 1390 22:27
مضمون خائن و قهرمان زیر نفوذ چسترتون رسوا (مبدع و پیرایهبند رمز و رازهای شکیل) ولایینیتز (که هماهنگی ازلی را اختراع کرد)، مبحث زیر را در خیال پرداختهام، که بیتردید طی بعداز ظهرهای بی ثمر آنرا بسط خواهم داد (و این تلاش از هم اکنون به نحوی موجه مینماید). جای جزییات، باز بینیها و ترمیمها خالی است؛ تکههایی از این...
-
طوطی
جمعه 26 اسفند 1390 22:26
طوطی طوطی شریک غم من شده بود. تنها کسی بود که مرا دوست میداشت. وقتی زنم رفت و خبر داد که به تنکابن نزد مادرش رفته و دیگر برنمیگردد، مأیوس و درمانده، دو روز خود را در خانه محبوس کردم و با چند استکان چای و چند دانه بیسکویت سروته گرسنگی را به هم رساندم. روز سوم تصمیم گرفتم که خانه را ترک کنم. کجا؟ « هر جا که اینجا...
-
این یک ماجرای واقعی است...
جمعه 26 اسفند 1390 22:24
این یک ماجرای واقعی است... سال ها پیش ' در کشور آلمان ' زن و شوهری زندگی می کردند. آن ها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند. یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ' ببر کوچکی در جنگل ' نظر آن ها را به خود جلب کرد. مرد معتقد بود، نباید به آن بچه ببر نزدیک شد. به نظر او ببرمادر جایی در همان...
-
درس زندگی
جمعه 26 اسفند 1390 22:24
درس زندگی در آخرین روز ترم پایانی دانشگاه، استاد به زحمت جعبه سنگینی را داخل کلاس درس آورد. وقتی که کلاس رسمیت پیدا کرد، استاد یک لیوان بزرگ شیشه ای از جعبه بیرون آورد و روی میز گذاشت. سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل لیوان انداخت. آنگاه از دانشجویان که با تعجب به او نگاه می کردند، پرسید: آیا لیوان...
-
نمازگذار و مجنون
جمعه 26 اسفند 1390 22:23
نمازگذار و مجنون روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود .مجنون بدون اینکه متوجه بشود از بین سجاده اش عبور کرد.مرد نمازش را قطع کرد و فریاد رد چرا بین من و خدای من فاصله انداختی ؟ مجنون به خود آمد و گفت :من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه من را دیدی ؟؟!
-
داستانهائی کوتاه اما دلنشین
جمعه 26 اسفند 1390 22:21
داستانهائی کوتاه اما دلنشین افسانه ی ستاره خانه ی قبلی ما در طبقه ی اول واقع در یک آپارتمان بود که دور تا دور آن را ساختمان های بلند احاطه کرده بودند.پنجره ی اتاق من نرده ی آهنی و توری داشت.آرزویم این شده بود که شبها موقع خواب ستاره ها را ببینم و با شمردن آنها و آرامشی که زیباییشان به من میدهد به خواب روم.برای رسیدن...
-
مطالب جالب و آمورنده!!!!!!!!!!!!
جمعه 26 اسفند 1390 22:20
مطالب جالب و آمورنده!!!!!!!!!!!! درس اول در روزگار قدیم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در یک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشهاى قایم شد تا ببیند چه کسى آن را از جلوى مسیر بر میدارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکههاى خود به کنار سنگ رسیدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسیارى از آنها نیز به شاه بد و بیراه...
-
ارزش واقـعی
جمعه 26 اسفند 1390 22:18
ارزش واقـعی در اوزاکای ژاپن، شیرینیسرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرینیهای خوشمزهای بود که میپخت. مشتریهای بسیار ثروتمندی به این مغازه میآمدند، چون قیمت شیرینیها بسیار گران بود. صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوشآمد مشتریها به این طرف نمیآمد. مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند...
-
داستان کوتاه آموزنده
جمعه 26 اسفند 1390 22:13
داستان کوتاه آموزنده زمانی که بچه بودیم، باغ انار بزرگی داشتیم که ما بچه ها خیلی دوست داشتیم، تابستونا که گرمای شهر طاقت فرسا میشد، برای چند هفته ای کوچ میکردیم به این باغ خوش آب و هوا که حدوداً ۳۰ کیلومتری با شهر فاصله داشت، اکثراً فامیل های نزدیک هم برای چند روزی میومدن و با بچه هاشون، در این باغ مهمون ما بودن،...
-
ارزشمند ترین جملات (جالبه)
جمعه 26 اسفند 1390 22:12
ارزشمند ترین جملات (جالبه) سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند. عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه. بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش. سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن. خود خواهانه ترین...
-
پاسخ دکتر حسابی
جمعه 26 اسفند 1390 22:09
پاسخ دکتر حسابی یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم . دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک...
-
فقر چیست؟ !!!! ...
جمعه 26 اسفند 1390 22:08
فقر چیست؟ !!!! ... - فقر اینه که 2 تا النگو توی دستت باشه و 2 تا دندون خراب توی دهنت؛ - فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛ - فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛ - فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای...
-
طلسم (داستان طنز)
جمعه 26 اسفند 1390 22:07
طلسم (داستان طنز) این داستان طنز در مجله سراسری جوانان امروز چاپ شده است. نمی دانم اسمش را چه واژه و لغتی بگذارم، چشم زدن، بدشانسی، قدم نحس و شوم، هنوز هم خودم پی نبرده ام. سال سوم راهنمایی بودم که متوجه این موضوع شدم. روزی که به بغل دستی ام سرکلاس ریاضی گفتم: چه خودکار قشنگی داری! در همان لحظه از دستش افتاد و گویی که...
-
(بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید)
جمعه 26 اسفند 1390 22:07
(بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید) حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن که ما هر یک یگانه ایم موجودی بی نظیر و بی تشابه و آرمانهای خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت چگونه معنا می شود از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر بر آنها چنگ...
-
به دنبال خدا نگرد...
جمعه 26 اسفند 1390 22:06
به دنبال خدا نگرد... به دنبال خدا نگرد ..... خدا در بیابان های خالی از انسان نیست ...... خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست ..... خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست .... خدا آنجا نیست .... خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست. در قلبیست که برای تو می تپد .... خدا در لبخندی است که با نگاه...