-
هـنرمندان ایرانی بـا تـحصیلات خـیلی بـی ربــط !
سهشنبه 23 مهر 1392 00:58
آیا واقعا همه راه های خوشبختی به دانشگاه ختم می شود؟ در بین چهر های مختلفی که از عالم فرهنگ و هنر می شناسید، کم نیستند چهره هایی که راهنمای راست را زده اند و به چپ پیچیده اند! بعد از قبولی در کنکور در فرم انتخاب رشته، کد رشته های فنی و پزشکی و انسانی را زده اند و چهار سال یا بیشتر سر کلاس هم رفته اند اما از آن دوران...
-
بریدم ازت همین
سهشنبه 23 مهر 1392 00:55
...dg in axare6e,nafas boridam*har4i 2nbale to budam naresidam----dle man arum bgir a6kato pak kon*xatrate6o va3 hami6e pak kon..
-
***
سهشنبه 23 مهر 1392 00:54
xabare marge mano mi6navi axar*vaqti rafti e6qamo nada6ti bavar---in dle divanaro koja ke6undi*ki umad b jaye man ba man namundi....
-
آش نخورده
سهشنبه 23 مهر 1392 00:46
گاهی ممکنه یه اشتباه٬ کوچیک به نظر بیاد اما تبعات اون کلی از آدما رو درگیر خودش میکنه. همون مثال معروف سنگی که یه جاهل داخل چاه میندازه و معلوم نیست چرا صدتا آدم عاقل باید برای درآوردنش تلاش کنن! خب این سنگ نشد یه سنگ دیگه٬ چیزی که توی این مملکت زیاد پیدا میشه سنگه و پای لنگ! اما راجع به همه ی لنگها نمیشه با دید ترحم...
-
چپ اندر قیچی!
سهشنبه 23 مهر 1392 00:45
بعد این همه سال هنوز خوب یادمه٬ اولین باری که تنهایی رفتم مغازه برای خرید. احتمالن یه روز پاییزی بود. از مادرم پول گرفتم و کلی هم سفارش شدم. اینکه چه کارهایی باید انجام بدم و نباید انجام بدم. با اضطراب حرکت کردم و تا سرکوچه رفتم. حالا باید از عرض خیابون رد میشدم٬ اول باید به سمت چپ نگاه میکردم و تا وسط خیابون میرفتم و...
-
خبرچین
سهشنبه 23 مهر 1392 00:45
نظرتون راجع به مقوله ی "خبرچینی" چیه؟ چی؟ موافقین؟ چشمم روشن! خب حالا اگه پیه یه خبرچین به تنتون بخوره چه احساسی دارین؟ طبیعیه دیگه٬ انتظار دیگه ای نداشتم. درست مثل مقوله ی دروغ میمونه که همه ی ما ازش بدمون میاد٬ اما نه از گفتنش بلکه از شنیدنش! حالا بیاید از یه منظر جدید به این صفت خبرچینی نگاه کنیم که...
-
powered by UK
سهشنبه 23 مهر 1392 00:44
چند سال پیش جایی که زندگی میکردیم یه کوچه آروم و کم تردد بود. از در و دیوار اگه صدا درمیومد از همسایه ها نمیومد غیر از ما. انتهای کوچه به یه پارک ختم میشد٬ همونجا که صبح زود میرفتم واسه ورزش صبحگاهی. یه صبح یادمه وقتی پاورچین به طرف پارک میرفتم که ریا نشه٬ از داخل خونه همسایه صدای بلند نیایش شنیدم. ماشالا به حنجره!...
-
رابین شوت!
سهشنبه 23 مهر 1392 00:43
قبلن یه بار گفته بودم که ما پزشکان قانونی نمیتونیم زیاد با مسئولین شهری٬ حشر و نشر داشته باشیم. چون تا با یکی گرم بگیریم خیلی زود پسرخاله میشه و بلافاصله تقاضاهای بیشرمانه مطرح میکنه. اونوقت یا باید باهاشون کنار بیایم که درواقع شروع تموم شدنمونه، یا باید جلوشون بایستیم که باعث تیرگی روابط میشه. بنابراین من ترجیح میدم...
-
گرگ خیابون!
سهشنبه 23 مهر 1392 00:42
میگن الهی همسر بد نصیب گرگ بیابون نشه. اونوقت برای من سئواله که پس چی باید نصیب گرگ بیابون بشه؟ یه همسر خوب؟ آخه این به نظر شما منطقیه؟ طبیعیه که گرگ بیابون نماد وحشیگری و سبعیته٬ پس چرا نباید یکی مثل خودش به تیرش بخوره؟ اینا رو گفتم که بگم این خانمی که کنارم نشسته بود یه جورایی نصیب گرگ شد. البته از نوع خیابونی نه...
-
دلتا فورس!
سهشنبه 23 مهر 1392 00:41
شاید تا حالا جریان اون سرباز ژاپنی رو شنیده باشید که تا سی سال بعد جنگ جهانی دوم وسط جنگلهای اندونزی به تنهایی سر پستش بود. در نهایت یه هیات از طرف سفارت ژاپن به اونجا رفتن و بزور متقاعدش کردن که جنگ خیلی وقته تموم شد بیا برو سر خونه زندگیت. خیلیها این جریان رو به منزله ی پایبندی شدید سربازان ژاپنی به قوانین و مقررات...
-
خاطره(Pyromania)
سهشنبه 23 مهر 1392 00:40
خدمت که بودم یه شب با صدای عربده ی یه عده سرباز از خدا بیخبر از اتاقم بیرون پریدم. وای چی میدیدم! اتاق دژبانی داشت یکپارچه توی آتیش میسوخت. ورودی یگان به دژبانی ختم میشد. جایی که با واحد بهداری ما صدمتر فاصله داشت. شعله های آتیش به طرز هراس آوری زیونه میکشید و سربازها دوروبرش میچرخیدن. برق یگان قطع شده بود و در تاریکی...
-
آه
سهشنبه 23 مهر 1392 00:38
مهمانهایم رفته اند ، چمدانها را بسته ام ، فیس بوکم را چک کرده ام ، یک نسکافه هم بخورم دیگر کاری نیست !!! تمام امروز به این می اندیشیدم که اگر یک روز زندگی در غربت را انتخاب کنم باید یک چمدان بزرگ سفارش بدهم ، انقدر بزرگ که تمام وسایلم ، خانواده ام ، دوستانم و ... در آن جا شوند . حتی دو تا ماهی قرمز تربچه را هم باید با...
-
شعر-پنجره
سهشنبه 23 مهر 1392 00:37
درسکوت بغض های بی صدای پنجره چشم می دوزم به چشم آشنای پنجره کوچه ها وقتی که بن بستند و درها بسته اند جز غم و حسرت نمی خیزد زنای پنجره تا که زندانی ست بین پرده های رنگ رنگ کس نمی داند دگر قدر و بهای پنجره لطف باران را بنازم ، می زند در گاه گاه تا شود آگاه از حال و هوای پنجره هر سحر خورشید و هر شب ماه ، نور خویش را با...
-
امان از دسته این مانکنای جلویه مغازه هأ
سهشنبه 23 مهر 1392 00:28
امان از دسته این مانکنای جلویه مغازه هأ امروز دماغ یکیشون و گرفتم بهم گفت مرض داری ؟ نگو صاحب مغازه بود
-
بابای بعضیاخیلی رکن
سهشنبه 23 مهر 1392 00:26
داریم حیات وحش نگاه میکنیم بابام برگشته میگه ععععععع این میمونه چقد شبیه توعه . مااااااااادر