-
دچار یعنی عاشق
سهشنبه 23 اسفند 1390 22:11
دچار یعنی عاشق تنهاترین غزل زندگیم تنها بود آه تنهایی چقدر تنها بود در سکوت و غربت ترانه ها قطعه ای انگار مال ما بود شاعری بود که دل آویخته مردمان را به این آمیخته سهراب همان شاعر کاشانی بود بین دیوانه همان عاقل کاشانی بود . . سهراب و او نقاش است دیوار دل مرا رنگ می کند او .... من بارانی بودن او را حس می کنم دچار باید...
-
یاورت
سهشنبه 23 اسفند 1390 22:11
وقتی وجود" خدا" باورت شود،،، " خدا " یک نقطه میگذارد زیر باورت،،، و آنگاه می شود " یاورت " .
-
کرم شب تاب و قسمت!!!
سهشنبه 23 اسفند 1390 22:10
کرم شب تاب و قسمت!!! روز قسمت بود .خدا هستی را قسمت میکرد. خدا گفت: "چیزی از من بخواهید هر چه باشد شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است" هرکه امد چیزی خواست: یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن یکی جثه ای بزرگ خواست و ان یکی چشمانی تیز یکی دریا را انتخاب کرد و یکی...
-
فراموشی هرگز
سهشنبه 23 اسفند 1390 22:10
زیبایی ها را چشم میبیند و مهربانی ها را دل! چشم فراموش میکند اما دل هرگز! پس بدان تا زمانی که دل زنده است فراموش نخواهی شد فراموشی هرگز!!
-
دوستش داری
سهشنبه 23 اسفند 1390 22:09
اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش... اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش... اگه دستت لرزید بگو مال سرماست... اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو ""دوستش داری""
-
شیشه آرزو
سهشنبه 23 اسفند 1390 22:08
روزی جوانی نزد استاد معنوی خود رفت . از او پرسید ای استاد من از شما سوالی دارم .استاد گفت:سوالت چیست؟ جوان گفت:من خواسته های زیادی در زندگیم دارم و برای بدست آوردن آنها خیلی تلاش کرده ام ولی تا کنون به هیچ یک از هدفها و آرزو هیام دست نیافته ام و همین امر باعث شده است که به افسردگی و ناراحتی دچار شوم و احساس کنم که...
-
یک نشانه قرآنی در دانمارک + عکس
سهشنبه 23 اسفند 1390 22:08
یک نشانه قرآنی در دانمارک + عکس در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی را می توان در سجیه دید. جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم می پیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابرین این پدیده زیبا بوجود می آید و این همان چیزی است که در قرآن آمده است. در شمالی ترین،شهر دانمارکی ها می توان یک نشانه قرآنی را دید. در...
-
شیخ رجبعلی خیاط فرمود:
سهشنبه 23 اسفند 1390 22:03
اگر ما به قدر ترسیدن از یک عقرب از عِقاب خدا بترسیم، همه کارهای عالم اصلاح میشود
-
نجس ترین چیز دنیا !!!
سهشنبه 23 اسفند 1390 22:03
نجس ترین چیز دنیا !!! گویند ( من نمیگم ) روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد . وزیر هم عازم سفر می...
-
سهرب
سهشنبه 23 اسفند 1390 22:02
آری...تو راست می گویی: آسمان مال من است پنجره ،فکر ، هوا، عشق،زمین مال من است. اما سهراب! توقضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است؟! من نمیدانم که چرا این مردم،دانه های دلشان پیدا نیست! صبر کن سهراب! قایقت جا دارد...؟! من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم من می بافم... او می بافد: من برای او کلاه،تا سرش گرم شود او برای من...
-
تو به من خندیدی
سهشنبه 23 اسفند 1390 22:01
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما...
-
وقتی کسی را دوست دارید
سهشنبه 23 اسفند 1390 22:00
وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود . وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود . وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید . وقتی کسی را دوست...
-
بدون تو
سهشنبه 23 اسفند 1390 21:59
بدون تو اینجا که من رسیده ام … ته دنیای بدون تو بودن است !! همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم ! ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام ! خوب تماشا کن … دلم هم تنگ نشده ! یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم … تو باش و دل من و همه فریادهایی که...
-
اگه فراموشم کنی
سهشنبه 23 اسفند 1390 21:57
اگه فراموشم کنی میرم سراغ سرنوشت میگم چرا اسم منو فقط تو قلب تو نوشت اگه فراموشم کنی سلطان قصر غم میشم مثل یه شمع بی فروغ لحظه به لحظه کم میشم
-
داستان خیانت زن و وفای سگ
سهشنبه 23 اسفند 1390 21:56
داستان خیانت زن و وفای سگ نقل کرده اند حرث بن صعصعه چند نفر رفیق داشت که غالبا به صحرا و باغ مى رفتند روزى رفقا را به باغ دعوت نموده بود، یکى از رفقا به باغ نرفت و رفت خانه حرث بن صعصعه و با زن او شراب خورده و چون مست شدند با هم خوابیدند (( فوثب الکلب علیهما فقتله )) سگ حرث بن صعصعه وقتى دید اجنبى با زن صاحبش همبستر...